کتاب ظلمت در نیمروز

اثر آرتور کوستلر از انتشارات ماهی - مترجم: مژده دقیقی-برترین رمان ها

آرتور کوستلر در ابتدای ظلمت در نیمروز نوشته شخصیت‌های این داستان خیالی‌اند و شرایط تاریخی که آنها را به عمل واداشته واقعی است. کتاب اتفاقات شوروی در سال ۱۹۳۸؛ یک سال قبل از شروع جنگ جهانی دوم را بازنمایی می‌کند. روباشوف شخصیت اصلی داستان یکی از رهبران انقلاب ۱۹۱۷ است که حالا گرفتار زندان و حکمی سنگین شده و جزئیاتی تکان‌دهنده و آشنا از زندان را برای خواننده شرح می‌دهد. ویژگی‌های رهبران فکری انقلاب بلشویکی و سیاستمداران برجسته‌ی شوروی در شخصیت روباشوف به هم آمیخته و شرح زندان و اعترافات او بازتاب آرای سیاسی روز است. کوستلر مضامین سیاسی و فلسفی را در روایت روان‌شناختی جذابی در هم می‌تند و به کمک‌ بحث‌های منطقی و نمادهای مذهبی، سیاست را با روان‌شناسی و فردگرایی می‌آمیزد.

ظلمت در نیمروز یکی از تاثیرگذارترین رمان‌های سیاسی قرن است و نویسندگان بسیاری آن را در زمره‌ی مهمترین متن‌های روشنفکری علیه کمونیسم برشمرده‌اند. کوستلر کتاب را به زبان آلمانی نوشت و زمانی که در زندان بود با ترجمه‌ی انگلیسی در انگلستان انتشار یافت و نقطه‌ی عطفی در گذر از دهه ۱۹۳۰ به سال‌های جنگ سرد شد.


خرید کتاب ظلمت در نیمروز
جستجوی کتاب ظلمت در نیمروز در گودریدز

معرفی کتاب ظلمت در نیمروز از نگاه کاربران
لذت بردن از خواندن و یک کتاب مهم در راه بسیار واقعی: هر دو در زمینه اصلی تاریخی و، شاید، برای خوب است. در حالی که کستلر از دینامیک واقعی دنیای خود استفاده می کند تا اینکه اوورلل در سال 1984 کار خود را انجام داد، هر دو مشکلات انقلاب و سیاست های انقلابی مدرن را بررسی می کند. در حالی که شخصیت Orwells نوعی شخصیت است، کوتلرز یک انقلاب گارد قدیمی است که با پاکسازی مواجه شده است. اخلاق و اخلاق هر دو جهان درخشان است. به طور خاص، به احتمال زیاد اورول، کئستلر موفق به ساخت آنتاگونیست های خود را حداقل در مورد نگرانی های ایدئولوژیک خود، اگر نه عمل خود را ... این است که به سادگی نوشته شده شاهکار است که از انواع مختلف جالب استفاده می کند - نقد سبک در وضوح وروخت منظم - و با سادگی ساختار با استفاده از مصاحبه نسبی به عنوان یک دستگاه فصل. یک رابطه عجیب بین خواننده و شخصیت اصلی روبازوف دشوار است که به ما اجازه می دهد شکل مشابهی از ماندگاری ناتوان را که شخصیت در نتیجه آن تجربه می کند، به اشتراک بگذارد.

مشاهده لینک اصلی
@ اگر به من شش خط نوشته شده توسط دست صادقانه ترین مردان بدهید، من چیزی در آنها پیدا می کنم که او را آویزان می کنند @ Cardinal Richelieu. نیکلاس روبازوف می داند که گاهی اوقات حتی شش خط را نمی بیند ...

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** (مشاهده اسپویلر) [Betties کتاب (پنهان کردن اسپویلر)]

مشاهده لینک اصلی
در روسیه در 30 سال، یک مقام رسمی از حزب، Rubasciov، دستگیر و در زندان تحت شکنجه روانی و بازجویی خسته کننده او را به اعتراف به گناه که در واقع هرگز commesso.Quale دادستان است. به عنوان یک ضد انقلاب توسط خیانت به آرمان های سرنخ Partito.Tanti، هر چند پوچ است، او و رفتار خود، حرکت و یا کلمه صحبت و یا ناگفته حال وخیم تر شدن وضعیت خود و اثبات جرم خود متهم کرده اند. @ تاریخ به ما آموخته است که اغلب از دروغ می گوید بهتر است به حقیقت خدمت کند ... @ چرا این همه؟ رهبری حزب، از نزدیک در سراسر استالین است، نابودی انقلابیون از فایل های ساعت اول منفی برگزار شده توسط ایدئولوژی استالینیستی. او معتقد است به آن نیاز دارد به صورت ظاهر از قانونی بودن با راه اندازی محاکمات ساختگی که در آن او گفت: خائن ادعایی از مردم، با اعمال زور، هر آنچه که او می خواهد. اندازه و علاقه از این کتاب است در طرح، ساده، ساده، بی رحمانه و حتی، شاید، که انتظار می رود که بسیار نیست، از تمام ملاحظات کلیت حزب، دولت، بر توده ها، sullutopia یک ایدئولوژی. @ Lio به او مشکوک بود حزب آن را به رسمیت نشناخت. تعریف فردی: یک میلیون نفر تقسیم بر یک میلیون نفر بود. حزب اراده آزاد فرد را رد کرد و در همان زمان آن را خواستار داوطلب هولوکاست @ .Rubasciov در تنهایی از سلول خود، به قدم زدن به جلو و عقب برای ساعت، اصلاح زندگی خود، فکر می کند به تجربیات خود، تجزیه و تحلیل انتخاب خود، ارزش های خودشان. و در نهایت آن متقاعد می شود که می تواند سرنوشت است که در حال حاضر نوشته شده است فرار کند، باید به اعتراف به گناه برای بقای حزب، نشان می دهد که ضد انقلاب perdente.Colpevole چه چیزی است؟ با استفاده از سر خود، تعجب به معنی از آرمان های انقلاب، که آیا این درست است که تنها چند ایجاد خط حزب، که آیا آن حذف مناسب از کسانی که با آن خط دخالت است. @ من دلایل منحصر به فرد برای جنبش حساب نمی آید. آگاهی از Rubasciov برای آن مهم نیست © نه در مورد چه در حال وقوع بود در ذهن خود و در قلب او. حزب فقط یک جرم را می دانست: حرکت به دور از دوره پیش تعیین شده؛ و یک مجازات: مرگ. مرگ در جنبش یک رمز و راز نبود؛ من چیزی پر اب و تاب در آن وجود ندارد: آن را راه حل منطقی به اختلافات سیاسی بود @ آرتور کستلر، که فقط پس از تصفیه های بزرگ حزب کمونیست abbandonò و اخراج استالین، می گوید دقیقا درگیری درونی که غم انگیز بین پایان تلاش ، lottenimento از عادلانه تر جامعه، و روش، از جمله علل از زندگی انسان فردی و @ مافوق @ تاریخ است. @ تاریخ نمی داند و نه © وسواسهای و نه © تردید، روان، بی اثر و بی تردید، به سمت هدف خود است. در هر نوبت از مسیر خود، گل را با مرده های غرق می کند. تاریخ می داند کجا برویم این اشتباه نیست کسی است که ایمان مطلق و نه در تاریخ @ در صفوف حزب توده .این نیاز به هدایت شود نه، به موجب این واقعیت که آنها قادر به درک چه چیزی درست است و چه چیزی غلط است؟ آیا آنها نیاز به افسانه ها، تخیلات، اختراعات، معجزات دارند، چرا احمقانه؟ آیا آنها نیاز به راهنمایی چند مدرس منتخب دارند؟ آیا طرح های بیشتری وجود دارد که برای پیگیری نیاز به ساختن دروغ جمعی وجود دارد؟ بسیاری از سوالات. بدیهی است پاسخ به ما ...

مشاهده لینک اصلی
** هشدار اسپویلر ** شاهکار جادویی از هیولا متافیزیکی. این هم به معنای واقعی کلمه و هم به لحاظ شکل ظاهری استونگر است. احتمالا بهترین کتاب در بولشویسم را خوانده ام. همانطور که صعود می کنم از نردبان درک می کنم که چگونه چنین ایده های بد و سیاست های وحشتناکی تمام شد، درک من از تاریکی در ظهر در احتمالا بیش از 75٪ تخمین زده می شود. من عمیقا با داستان روبازوف نقل مکان کردم. کستلر مرا دوست داشتنی با اعتقاد واقعی بلشویک داد. Koestler به وضوح تفکر پیچ خورده مورد نیاز برای حفظ اعتقاد، حتی در طول ترور سرخ. کمونیسم منفور را پیدا می کنم. یک هدف از بین بردن فردیت بیگانه (در میان دیگر اعمال عملی دیوانه) است. â € œWEC جایگزین DECENCY توسط REASON. â € شیر روبازف به همسایه سلولی خود را. â € œI گناه را به قرار دادن ایده مرد بالاتر از ایده بشر است. \"حزب اراده آزاد فرد را انکار کرد\" و در عین حال آن را تحقق خواسته خود قربانی. او توانایی خود را برای انتخاب بین دو جایگزین را انکار کرد و در عین حال خواستار آن شد که او دائما یکی را انتخاب کند. \"روبازف معتقد است که گلوله به پشت سر می گیرد. تنش در رمان ناشی از نبرد است، نه اوج. یک بازجو، گلتکین با ریشه های آشکار دهقانان و یک استالینیست Homo Sovieticus، روبهشوف را توصیه می کند: \"تنها راهی که شما هنوز هم می توانید در حزب به عنوان یک مثال هشدار خدمت کنید، نشان دادن به توده ها، در فرد خود، پیامدها گرتکین می خواهد ربکاوف خود را برای اعتراف به جنایات پوچ، از طرف هر دو طرف می داند که او مرتکب نشده است. روبلوف هنگامی که صدای درونی اش برخی از ابزارها را مورد سوال قرار داد، جنایت های متفکرانه انجام داد، هر چند پایان نیافت. روبلوف مشروط به عدم همدردی نیست، بلکه باید از عصبانیت در توده ها برای ایجاد یک دشمن برای نفرت استفاده کند. او خود را به یک مقصر تبدیل خواهد کرد. â € œThe Gletkins هیچ چیز برای پاک کردن؛ آنها نباید گذشته خود را انکار کنند، زیرا آنها هیچ کدام را ندارند. آنها بدون طناب بند ناف، بدون سر و صدا و بدون ملال شدن به دنیا آمدند. شاید برای مردی مناسب نیست که هر فکر را به نتیجه گیری منطقی آن فکر کند. »من حتی نمی توانم فکر کنم، منطقی . این دیوانه بیرون از علم واقعی است. روبشوف آمالگام قاطع و زنده از داستان های بچه هاست، کستلر در روز به سر می برد. من از کشف و توضیح صدای درونی او، خود جداگانه که مخالف «هیم» بود قدردانی کردم، اما با صدای بلند صحبت نمی کرد. آشکارا، بخش مهمی از وجود او بود که از لحاظ ذهنی منطقی باقی مانده بود، و سپس یک بی عیب و نقص را از یک کمین کم کرد. »عذاب او نیز بر معنای زندگی اشاره کرد. ادبیات روسی کاملا شگفت انگیز است. فکر کردن در مورد آن نیز من را وحشت زده می کند. بنابراین من سعی نمی کنم. من فقط می توانم بهترین کار را انجام دهم تا اطمینان حاصل کنم که غریبه ها را به عنوان انسان ها می بینم، عزیزان من مراقبت می کنند و فرزندانم را از بهترین من می توانم بدون اینکه خودم را از دست بدهم. کمونیسم برای پایان دادن به روبازف پاسخی نیافت. نبرد سلطنتی بین روبازف و بازجویانش همانقدر پربار بود که افسرده بود. من تا زمان پایان رمان از \"اعتماد به نفس\" بیزار شدم. از بلشویک ها: \"هرگز قدرت زیادی در آینده از بشریت در دستان بسیار کمی متمرکز شده است.\" هر ایده غلطی که دنبال می کنیم، یک جنایت علیه نسل های آینده است. بنابراین باید مجازات ایده های اشتباه: با مرگ. آن را پایین بیاورید. من یک نسخه از این گفتم از ایالات متحده معاصر در پاسخ به پیروزی Trump شنیده ام، که ما باید قبل از اینکه بتوانیم رای بدهیم، یک آزمون بگیریم. \"میزان آزادی فردی که مردم می توانند تسخیر کنند، بستگی به درجه بلوغ سیاسی آن است. به نظر می رسد حرکت آونگ فوق الذکر نشان می دهد که بلوغ سیاسی در توده ها از یک منحنی افزایش مستمر پیروی نمی کند، بلکه آن را قوانین پیچیده تر اداره می کند. \"من معتقدم که 30 درصد از هموطنان من به هویت رای دادند احساسات، به جای علاقه خود، در انتخابات اخیر ما ریاست جمهوری. \"بلوغ توده ها در توانایی شناخت منافع خود است.\" در حال حاضر هر بهبود تکنیکی یک عارضه جدید برای دستگاه های اقتصادی ایجاد می کند، باعث ایجاد عوامل و ترکیب های جدیدی می شود که توده ها نمی توانند نفوذ کنند زمان. هر پرش از پیشرفت تکنیکی، پیشرفت فکری نسبی توده ها را یک گام پشت سر می گذارد، و به این ترتیب باعث کاهش ساییدگی دماسنج بلوغ سیاسی می شود. گاهی اوقات ده ها سال، گاهی نسل ها، برای درک سطح آگاهی مردم به منظور تطبیق خود با شرایط تغییر یافته، طول می کشد. ما 30٪ ممکن است برای مدرنیته آماده نباشیم. در \"نئاندرتال\" € Gletkin: â € œArguments به سادگی به گوش خود نفوذ نیست. آنها توسط موم قرن ها از فلج ذهنی پدرسالارانه مسدود شده اند. \"Gletkin به صورت یکنواخت، بدون هیچ صدایی، در صدای بی رنگ و بی قراری افرادی که الفبای دیر هنگام یاد گرفته اند، زمانی که در حال حاضر بزرگ شده است.\" خوب ...

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب ظلمت در نیمروز


 کتاب باری دیگر برایدزهد
 کتاب مدار راس السرطان
 کتاب کتاب عجایب : واینزبرگ اوهایو
 کتاب قلب ، شکارچی تنها
 کتاب جنگل بزرگ
 کتاب دنیای قشنگ نو