کتاب به سوی فانوس دریایی

اثر ویرجینیا وولف از انتشارات نیلوفر - مترجم: صالح حسینی-برترین رمان ها

خانم رمزی که راحت نشسته و پسرش را در آغوش گرفته بود، آماده شد، کمی چرخید و کوشید تا راست‌تر بنشیند و در همان حال نیروی خود را در فضا پخش کرد، سرحال و زنده، چنان که گویی همه‌ی انرژی خود را به نیرو تبدیل کرده بود... ؛


خرید کتاب به سوی فانوس دریایی
جستجوی کتاب به سوی فانوس دریایی در گودریدز

معرفی کتاب به سوی فانوس دریایی از نگاه کاربران
هر وقت که @ از کارش فکر کرد @ او همیشه قبل از میز بزرگ آشپزخانه خود را دید. اندرس انجام داد. او از او پرسید که کتابهای پدرانش چیست. @ Subjet و شی و ماهیت واقعیت، @ اندرو گفت. و هنگامی که او به آسمان گفت، او هیچ تصوری از آنچه که منظورش بود نیست. @ از جدول آشپزخانه بپرسید، @ او به او گفت: @ هنگامی که شما نیستید. @ من در فانوس دریایی، به طور مخفیانه، سه بار در شش ماه گذشته به سر می بردم. من آن را در داخل و خارج برای راز خود گرفته ام. اگر می توانستم ببینم که وقتی آن را شنیده بودم، من نزدیک به نفرت من می شدم. شما نمیتوانید با این نگاه در کنار قایق زندگی کنید. شما می توانید در برابر استبداد مقاومت کنید، اگر بتوانید هاله خود را بر روی تصویر خود بچرخانید، تاج طلایی می شود. سکته قلبی با یک چشمک زدن یا این که نیمه کولون نشان دهنده جایی است که خونریزی می کند. من خیلی فکر کردم آقای رامسی در مقابل آنها ایستاده است. چشم های غمگین او با غم و اندوه بی وقفه. با توجه به اینکه هر روز شروع شده است و بدون همسرش شروع می شود، بیش از احکام شروع می شود. بچه ها باید با این نگاه در چهره اش زندگی کنند. جوانترین بچه ها به عقب متصل می شوند که در دم از بین پاها برای شکوه گذشته و کم نور کم می گذرد. اوه نه، آیا می خواهد اینجا بماند؟ اوه نه، او از من چه می خواهد من نمی خواهم پنهان کردن تنفر از خودت در تپه های گذشته ببینم که خانه ما بسیار کوچکتر از زمانی است که نزدیک است و ما همه درون آن هستیم. احساس خز روی صورت، دست و دم من واقعی نیست. D برای سگ نیست چشم ها غم انگیز می شوند و همه چیز را با دیدگاه سگ چشم بررسی می کنند. من را ببین، مرا ببوس هنگامی که آقای رامسی لیلی بریسکو را در ساحل پیدا می کند و او را می برد آه نه، من قصد دارم بخشی از خودم را قربانی کنم تا بدن خود را با چشم های غم انگیز تو گربه گرم کند. مرا ببخش، مرا دوست داری این درست نیست زمانی که چارلز تانسلی برس سفید خود را برداشت و به رنگ زرد رنگ می خورد، زنان نمی توانند بنویسند @ این درست نیست. کلمات بر روی آن سرازیر می شوند و تهدید به درست کردن آن می کنند. من در لیلی احساس کردم که در خارج از محوطه نگهداری می شود و در ذهنش حرکت می کند درخت در اینجا می رود، آنها اینجا می آیند، این لبخند اینجاست. شما نمیتوانید با این نگاه زندگی کنید، اگر تصمیم بگیرید چیز دیگری بگوید. آقای رامسی می خواست فکر کند که همسرش احمقانه است. او را لرزاند تا چیزی را که او نمی دانست بشناسد. خانم رامسی احساس کرد که زغال سنگ او گرم می شود اگر مردی که روی دستش بود، در چرایی مکالمه و دانش برترش، تخم مرغ های تخم مرغ را بچرخاند. من دوست داشتم که آنها در این راه تکرار شدند. به نظر میرسد که به نظر من خوب است؛ زیرا همیشه درست نبود. خانم رامسی ترس از رفتن به خارج از حقایق خود را که او می داند بهتر است. او از Maybe از لب دختران جوان تغذیه می کند که همراه با نوع مناسب می توانند در چشم خود نگاه کنند. رنگ، حرکت، می تواند درست باشد من نمی خواهم آقای رامسی باشم و به عنوان تصویر سگ در تصویر ظاهر می شود. یک ترس داغ است که همه چیز را در نسخه معکوس یک معجزه میسوزاند. نسخه وحشت از معجزه و نوشیدنی های ارائه شده است، اما آنها به معنای هر چیزی نیست، زیرا شما به اهداف خود اعتماد ندارید. من می توانم به دو طرف چسبیده و آب نمکی دیوانه ای را بخورم، قسم می خورم. البته شما نمیتوانید در مورد آن نگران باشید. شما باید، انگشتانتان را لمس کنید. اگر شما نمیتوانید زندگی کنید. اجازه دهید آنها را در افق با قلبتان بر روی آستین کوتاه تان ببینی. سرد آن آیا شما به یک کت نیاز دارید؟ نه، من از کت شما خواسته بودم من تعجب می کنم که زمانی که آقای رامسی از همدردی خواسته بود، احساس دلم را متوقف کرد و در سایه شرم فریاد زد. او در کنار آنها در مسیری به اشتراک گذاشتن یک داستان می نشیند و با چشم انداز از دست رفته اش پایان جدیدی می نویسد. بگذار او برود جهنم خود را آتش می زند چیزی وجود دارد که شما نمیتوانید آن را مانند گذشته شام ​​ببینید. Knig در بررسی خود را به \"فانوس دری\" نوشت که آن طعمه و تغییر نام با نام، نسخه باربری از آتش اصلی خانم Dalloway. من مدت ها قبل از خانم D خوشم آمد. من این را با این مخالفت نمیکنم (نظرات خوب برای من به هیچ وجه منفی نیستند و هیچکس نیازی به سگ مریل ندارد تا بتواند به دفاع از آنها بپردازد). من در هنگام خواندن شب و روز متوجه شدم که یک صحنه به صورت یکسان در فانوس دریایی وجود دارد. من دوست داشتم که آنها مشابه هستند. هر دو صحنه به من یادآوری یک احساس تکراری را یادآوری می کنند زمانی که شما می توانید از جای خود بیرون بیایید که چطور چیزها معمولا بین افراد است. کمی شبیه آن است که وقتی لیلی روز خوبی با چارلز در ساحل داشت، فقط این دو صحنه کاملا مشابه بود که در برخورد با بی نظمی آنها به همدردی با دیگران تحمیل شد. برگ های مرطوب بر روی شلوارها، ناخوشایندی متعلق به یک عزیز در جنگل است. شلیک کردن را بالا ببرید، هدف را تنظیم کنید، شلیک نکنید. احساس می کنم احساس ناخوشایند را برای کار خود را لگد زدن لاک پشت در حال حاضر و سپس اگر من می بینم او انجام چیزی شبیه خوردن بی سر و صدا در حالی که از دست داده در اندیشه آرام. به هر حال گرسنه هستم، و باید هم بخورم Id می شود در از دست دادن برای توصیف احساس خودم، اما Woolf می تواند آن را انجام دهد. آرزو برای آن متفاوت است، شاید هیچکس قابل دسترسی نیست. اشتیاق برای هیچ کس گرسنه و اعتماد به نفس نیست که بتوانند خود را تغذیه کنند. من نمی خواهم چیزی بدی را ...

مشاهده لینک اصلی
این چه ربطی دارد؟ در این تغییر (از لباس های جدید امپراتور) بسیاری از افراد دعا وجود دارند که من به وضوح یک روحیه بی سواد برای خرد کردن آن است. به همین دلیل است که من ایستاده است. Woolf با خانم Dalloway در سال 1925 ضربه زد، و موفقیت او را متقاعد کرد، بدیهی است که تصمیم به سرمایه گذاری در آن را اساسا \"خود را بهبود بخشد. من حدس می زنم تفکر او باید باشد، اگر آن را نادیده گرفت، آن را ثابت، به دلیل او، um، â € œbrowsâ € ™ هر روش ادبی و تعداد قابل توجهی از شخصیت ها و همچنین سبک روایت خانم Dalloway، به جای دکمه \"تعویض\" (هرچیزی که در سال 1927 بود) برای تغییر نام و نام و نام خانوادگی مورد استفاده قرار می گیرد: ما به فانوس دریایی می رویم. به غیر از این، آن کار را انجام نمی دهد. چرا؟ از آنجا که، وولف قبلا رپرتوار خود را از \"جزئیات تفصیلی\" و \"نیمه موسیقی\" در خانم Dalloway خسته کرده بود. او فقط دو سال بعد در مورد این موضوع چیزی جدیدی ندارد. اگر چیزی وجود دارد، \"فانوس دریایی\" در گستره و گستره و مشخصه از \"Dalloway\" محدودتر است، اجازه می دهد تا در مورد مسائل اجتماعی همه چیز را فراموش کنیم (که ما سندرم شوک پس از ضربه را در خانم Dalloway داشتیم) و در بعضی مواقع، به نظر می رسد که وولف به طور کامل از بین می رود، به طوری که هر چند که ایجاد دیدگاه های مختلف یک کار بسیار سنگین است، بنابراین خانم رامزی و لیلی بریسکو و کام به نظر می رسد به یک نوع آگاهی روایت تک، ، و یا شاید فقط unapologetic ویرجینیا Woolfness. خانم رامزی زنگ خطر برای خانم دالووی است. حتی نمی توان حتی بحث کرد. وللف حتی اینجا سعی نمیکرد. Carmichael / Tansley خانم Dalloway € ™ s پیتر Doppelgangers: زن متاهل تحسین. خانم رامزی می میرد در رسانه ها ras. من تقاضا دارم متفاوت باشم من چه می خواهم که ویرجینیا وولف می نویسد کلمات «رامسی مرگ» هنگامی که بخش بعدی رمان به یاد خاطرات خانم رامزی (عمدتا لیلایی) متمرکز است، بنابراین برای همه اثرات و اهداف ما مستقیما از طریق رمان با ما. فقط به این معنی نیست که زن را از بین ببرم، به شما میگویم. در واقع اگر من یک بار دیگر بخوانم خانم رمزی چگونه زیبا بود، فکر میکنم ممکن است آیفون من را از بین ببرم. در حال حاضر به اندازه کافی این زن بیش از پنجاه سال است، ویرجینیا. من آرزو می کنم راهی برای گفتن داشته باشیم که مردان بیش از پنجاه و پنج ساله (ازدواج مادر هشت ساله) از دست نمی دهند. به هر حال، ویرجینیا وولف واقعا باید این را بشناسد: به نظر نمی رسید او نمی توانست چیزی در زندگی واقعی ببیند. یکی از دوستان بسیار نزدیک او، اقتصاددان میلتون کینز، کمتر در حلقه بلومزبری با او ازدواج کرده است، بالیدار روسی روسی لیدیا لوپوکوا که بیست سال جوانتر از او بود و به سختی می توانست انگلیسی صحبت کند. ظاهرا ویرجینیا این کار را نکرد و لئوپکووا را هرگز ناکام گذاشت و آنها یکدیگر را دیدند. مثل این بود که کینز را تحت تاثیر قرار می داد: زمانی که لوپوکوا ظاهرا در چمن ماه بر روی چمن در خانه تیلتون شورش کرد، و فرمانروایی تپه فایر را پشت سرش گذاشت. تکنیک های ادبی جایی که روایت روایت از شخصیت به شخصیت درست مثل خانم دلووی پرید؟ چک کنید، ما آن را اینجا گرفتیم این چیزی است که بیشتر عواقب اتفاق می افتد: آنها فقط به عنوان خلبان هرگز بهتر نیستند.

مشاهده لینک اصلی
Il ny a pas de vé © rité ©. Il y a juste une perception - گوستاو فلوبر هیچ حقیقت ندارد تنها ادراک وجود دارد - گوستاو فلوبرت: در اکتبر سال 1924، ویرجینیا والف قلم خود را پس از توقف کامل نهایی به خانم دلووی گذاشت. او زودتر پرتره این قهرمان introspective را تکمیل کرد، از آنجایی که او شروع به طراحی خطوط یک مرد پیر، آقای رامزی، که بخشی از آن، بر یادآوری پدرش بود. همانطور که در خانم Dalloway، شخص محوری در The Lighthouse یک زن زیبا است که از همه مورد تحسین قرار می گیرد، اما در لبه غم و اندوه پوشیده است؛ منبع الهام بخش این شخصیت را می توان به خاطرات مادر وی از ویرجینیا والفس پی برد. ویرجینیا وولف در دفتر خاطراتش یادآور می شود که او هرگز به سرعت و به آسانی نوشته نشده است. لئونارد وولف بعدا این رمان را که برای بسیاری از منتقدان برجسته سازی هنر ویرجینیا وولف را به عنوان شعر فلسفی مطرح می کند، مشخص می کند. ساختار: رمان به سه بخش نابرابر تقسیم می شود؛ سه امواج موج دار خاطراتی که از روی پنجره مانند نسیم دریا پر می شوند؛ این خاطرات شبیه به پرتو چرخشی فانوس دریایی است، چرا که نور آن موج و حوالی را در حرکت دائمی لرزاند. پنجره: قسمت اول روز قبل از سفر طولانی مدت و طولانی مدت به فانوس دریایی را نشان می دهد. ما روز را با خانم رامزی صرف می کنیم، که توانایی درک و همدردی شوهرش با فرزندان و مهمانانشان را از صبح تا عصر در خانه تعطیلات از راه دور خود در جزیره ای در ابررایس دارد. خانم رامسی به نظر می رسد همه چیز را بدون مشارکت مستقیما به انجام رسانده است، اما به سادگی اطمینان از حوادثی که در اطراف او در پس زمینه و مرحله خارج می شود، انجام می شود. زمان گذر: قسمت دوم عنصر اتصال را تشکیل می دهد و مورد علاقه شخصی من است. این نشان دهنده عبور و نابودی زمان است: خانم رامسی مرده است؛ یکی از پسرانش در جنگ بزرگ افتاده است؛ و یکی از دخترانش پس از زایمان از عوارض جان سالم به در میبرد. بازماندگان و خانه ها با غیبت احاطه شده اند، زیرا آنها برای خالی کردن احساسات عاطفی احاطه می کنند. فانوس: قسمت دهم ده سال بعد می آید، به همان سرعت و شبیه به قسمت اول باز می گردد، و شرح می دهد که با وجود تاخیر، سفر به فانوس دریایی در نهایت اتفاق می افتد. این قاب بسته شده است به عنوان Ramsays تنظیم شده و نقاش جای خود را بر روی چمن را برای تکمیل نقاشی که در سفر قبلی خود را ده سال پیش رها شده است. نقاش نقاشی خود را به نقاشی خود می کشد، سحابی نهایی را انجام می دهد و چشم اندازش را برآورده می کند. نقطهنظر: هیچ روایت متمایزی وجود ندارد، در عوض، طرح از طریق دیدگاه های تغییر آگاهی هر شخصیت بازتاب می یابد. به نظر میرسد که راوی زمان خودش را دارد. جریان آگاهی نمایانگر تحلیلی از احساسات و افکار غم انگیز هر یک از شخصیت های فردی است. گفتگو کمی وجود دارد و تقریبا هیچ اقدامی وجود ندارد. روایت توسط افکار و مشاهدات در جملات ماندگار طولانی با حداکثر 260 کلمه به حداکثر متمادی متصل می شود. نشانه ها: من مخصوصا از استفاده مجدد از نمادهای رمان استفاده می کنم. نماد اصلی فانوس دریایی است. این شی که روشن می شود نور آن لمس مناطق مختلف؛ شی و اشخاص. پرتو آن به صورت دائمی حرکت می کند و فانوس دریایی را به عنوان یک احساس دسترسی و عدم دسترسی به آن اعطا می کند. جیمز به فانوس دریایی نگاه کرد. او می تواند سنگ های شسته سفید را ببیند؛ برج، قاف و راست؛ او می تواند ببیند که با سیاه و سفید ممنوع شده است؛ او می تواند پنجره ها را در آن ببیند؛ او حتی می تواند گسترش شستشو بر روی سنگ ها را خشک کند. پس فانوس دریایی بود، آیا این بود؟ نه، دیگر نیز فانوس دریایی بود. برای چیزی چیزی جز یک چیز نبود. فانوس دیگر نیز درست بود. گاهی اوقات به سختی می توان در سراسر خلیج مشاهده کرد. شب عروسی به سمت بالا نگاه کرد و چشم را باز و بسته کرد و به نظر می رسید که نور به آن ها در آن باغ آفتابی که در آن ساحل نشسته بود برسد. نقاشی، که همچنین می تواند به عنوان یک استعاره برای نوشتن دیده شود، نماد مبارزه جنسیتی است. عقیده روز بیان می شود که زنان نمی توانند نوشتن یا نقاشی کنند. خانه جلوه ای از چهره های رمان ها را نشان می دهد و یا عدم حضور آنها را نشان می دهد و همچنین مرحله ای است که آنها می توانند نقش خود را به اجرا درآورند. احساسات خود را نشان دهید؛ نظرات خود را بیان کنید و احساسات خود را زنده می کنند دریای جنبشی ثابت مانند گذر زمان را نشان می دهد. شعر و نقاشی فلسفی: این یک رمان در مورد چگونگی درک زندگی و واقعیت و مقابله با مرگ و میر است. این یک مدیتیشن درونی و فلسفی در ادراک است. این در درجه اول به دنبال نگاه کردن، مانند نقاش است، که در پاسخ به آنچه که می بیند، می بیند و نقاشی می کند و طبیعت ذهنی واقعیت را می کشد. این هم یک کنسرتو است که از پیچیدگی روابط انسانی و پیچیدگی تجربه انسانی تشکیل شده است. این تداوم حیات و همچنین کار هنری و فکری را بیان می کند و نشان می دهد که چگونه هنر می تواند منبع حفاظت شود

مشاهده لینک اصلی
به فانوس دریانوردی، همیشه با گذشت زمان - تلاش برای حفظ آن از طریق دستیابی به فکری منجر به بیگانگی می شود. در نهایت تالش برای حفظ آن از طریق بلور سازی اجتماعی، ذوب می شود. تلاش برای حفظ آن از طریق ادای تک تک اشاره به تلخی و از دست دادن است. فقط لیلی تجارب خود (و وجود) را حفظ می کند. فقط هنر می تواند لحظات گرانبها را حفظ کند، فانوس دریایی در اقیانوس وسیع است (\"دور زمین که ایستادیم\") از زمان و ما را به خانه هدایت کنیم. و بنابراین، و سپس، بخشش، همانطور که توسط جیمز نشان داده شده است، همانطور که جیمز من را دیده بود (هنگامی که لیلی موفق شد با هم برای او، برای همه، همه 50 چشم برای دیدن پیچیدگی است که یک زندگی است) - هر چند شاید این تنها یک درخشان بود، قبل از اینکه جهان دوباره تاریک شود، اما در حالی که طول کشید، دو دریاچه در ساحل وجود داشت. Luriana Lurilee و تمام زندگی هایی که ما تا کنون زندگی کرده بودیم و تمام زندگی هایمان پر از درختان و تغییر برگ ها بود WorldCan Post-Woman بدون اینکه خانم رامسی با هم همبستگی داشته باشد، بدون اینکه خانم رامسی با آن مواجه شود، زنده ماند؟ آیا زن مدرن، مستقل و خودخواه (که نماینده لیلی است) تنها از طریق هنر تنها زیبایی درونی را به دست می آورد؟ و این نیز از طریق هنر، که تنها لحظات از دست رفته جهان را از قبل گرفته است؟ این جنگ زنانگی را از بین می برد و مردانگی را از بین می برد. تنها هنرمند باقی می ماند تا جهان باهم را از طریق توهم، یادآوری، حفظ کند؟ به همین دلیل تنها لیلی و خانم رامزی مجبور نیستند به فانوس دریایی بروند و در عین حال بخشش و کمال (حتی اگر لحظه ای) را پیدا کنند؟ (جیمز، از سوی دیگر، باید دو دیدگاه متضاد فانوس دریایی را برای رسیدن به یک سایه افسانه های لیلی، ببیند. لیلی و جیمز - هر دوی آنها در انتها به طور متفاوتی نگاه می کنند. با یادگیری برای ترکیب دیدگاه های بیشتر در مورد چگونگی آنها در حال مشاهده آنها بودند.) آینه در نقاشی نقاشی نقاشی به عنوان یک تفسیر ساخته شده در فرایند نوآوری Woolf (شک و تردید، آشکار، تحقیر، و غیره - کل بسته). لیلی بنابراین، نقاشی به این ترتیب آینه خود منعکس کننده برای او می شود، جایی که او می تواند دنیای خود را در فاصله ای از خود ببیند. مجموعه ای از آشکارا (در مورد زیبایی، معنای زندگی و هدف هنر و غیره) به پایان می رسد، اوج می رسد که رمان را به پایان می رساند. ما باید این روند را در خواندن رمان تکرار کنیم؛ ما باید آینه را در این صفحات ببینیم . ما باید مانند نقاش باشیم که کمال را در یک قطعه هنری می بیند و سپس می تواند آن را در زندگی خود زندگی کند. این معکوس این است که رمانهای وولف به ما اجازه می دهد - با توجه به دیدگاه ذهنی خود از زمان و تراکم یک لحظه. از 52 چشم دیده می شود، همه به شدت به داخل نگاه می کنند، در معنای ذهنی آن لحظه. اما این اتفاق نمی افتد، وحی هرگز برای خواننده نخواهد آمد. این به این دلیل است که لحظه ای واقعی وحی، آخرین سکته مغزی نیست - این یک لحظه شخصی از کمال بود - خاص، نه به طور کلی. لحظات عمومی کمال / وحی، یکی از کمال پیشین، پیش از آن است - این لحظه ای بود که او به خانم رامسایس توصیه کرد تا لحظات کمال را جذب کند و نقاشی می کند. این وظیفه واقعی وولف است دادن به ما این تنها هنرمندان هستند که در این دنیا متلاشی شده اند. ما باید براش را انتخاب کنیم و نقاشی را بر روی بوم که داده شده است شروع کنیم. در یک آینه شکسته: تکامل طبیعت ElegyDid که انسان پیشرفته است؟ آیا او آنچه را که شروع کرد، تکمیل کرد؟ با نارضایتی برابر، او بدبختی خود را دید، بی ادبانه خود را محکوم کرد و با شکنجه خود موافقت کرد. این رویای پس از آن، به اشتراک گذاشتن، تکمیل کردن، پیدا کردن پاسخی در تنهایی در ساحل، جز یک انعکاس در یک آینه بود، و آینه تنها چیزی بود که در آن، وقتی که قدرتهای نجیب را زیر پایش می خوابید، در معرض خستگی است. بی تردید، ناامید شده هنوز لوت به رفتن (برای زیبایی ارائه می دهد دلال خود را، دلبستگی های او)، به سرعت ساحل غیر ممکن بود؛ تفکر غیر قابل انکار بود؛ آینه شکسته شد. همانطور که برای چهار ستاره بود، این به این دلیل است که خواندن من ناقص بود. من همیشه نمی توانم چگالی کامل را بدست آورم به این معنی که Woolf می تواند به یک شب یک بار بسته شود. من یک راه طولانی برای رفتن و عقل بسیار برای به دست آوردن قبل از اینکه من می توانم به طور کامل از زندگی ناپذیر که دیدگاه های متنوع خود را از زندگی را پر می کند. Woolf مانند طبیعت شرح داده شده در نقل قول بالا، غیر ممکن است برای تفکر. این رمان مانند یک آینه است، اما به هزار دیدگاه تقلیل یافته است که همه بخش های ناشناخته ای از خود را منعکس می کنند. آینه شکسته نیاز به یک هنرمند / هنرمند برای بازسازی، تنظیم بوم و تنظیم آن دارد. من نمیتوانم چشم اندازم. هنوز.

مشاهده لینک اصلی
رئیس جمهور لینکلن در یکی از آثار مشهور مشهور خود اظهار داشت: \"او می تواند بیشتر کلمات را به کوچکترین ایده های هر فردی که همیشه ملاقات کرده است فشرده کند. @ برای ویرجینیا وولف، درست است. در اینجا او برخی از دقیق ترین توصیف های شخصیت، چشم انداز، اندیشه و حافظه و احساسات و آگاهی انسان را در حدود بیش از دوصد صفحه می نویسد و تنها دو روز با فاصله یازده سپتامبر فاصله دارد و بی نهایت کم همه تعاملات انسانی که از چند تن از مسافران در جزیره Skye.Woolfs دیده می شود، نوشتن در مورد عادی ترین و شایع ترین موقعیت ها است، اما جهان های درونی را در میان این افراد شکل می دهد. اقدامات کوچکی دارای معانی و دیدگاه های متعدد است. یکی از بخش های استادانه تر مجموعه ای از نگاه های یک کاسه میوه در زمان شام است. توضیحات Woolfs از این لحظات کوتاه که در آن افکار ما نه به خودی خود، اما به طور خلاصه متصل به یکدیگر، این پالس مشترک از هویت بلکه همبستگی، یکی از چیزهایی است که این کار را تا حد زیادی عمیق است. این صرفا این کمی از تعامل انسان است که تمرکز او نیست، بلکه یک احساس پروتستان از حافظه از مکان است. این در تصاویر او از گذشت زمان است. این در امواج خود و خانه خود و برداشت مردم است. این در مورد رویاهای زن برای میراث شخصی او و مبارزات آنها با ابدیت است، اما در هر حال تلاش می کند. این موضوع در مورد رفتن به فانوس دریایی، حتی پس از سالهای انکار است. بدون شک چنین کتابی می تواند مواد کافی برای پایان نامه های کارشناسی ارشد برای پنج صد سال آینده را پر کند. من قبل از اینکه انگشتانم صدمه ببینم و به نقل قول آسیب برسانم، به اینجا متوسل میشوم: اکنون لازم نیست که کسی فکرش را بکنید. خودش می تواند خودش باشد. و این چیزی است که او اغلب احساس نیاز به فکر کردن کرد. خوب، حتی فکر نمی کنم برای سکوت تنها بودن. تمام وجود و انجام، گسترده، پر زرق و برق، آوازی، تبخیر شده؛ و یک حس تلخ، خود بودن، هسته ی شکل گوه ای از تاریکی، چیزی غیر قابل مشاهده برای دیگران، کاهش یافته است. اگر چه او به گره ادامه داد و صاف نشست، بنابراین او احساس خود را می کرد؛ و این خود دلبستگی های خود را برای عجیب ترین ماجراها آزاد بود. هنگامی که زندگی برای لحظه ای افتاد، طیف وسیعی از تجربه بی حد و حصر شد. و به هر حال همیشه این حس از منابع نامحدود وجود داشت. یکی پس از دیگری، او، لیلی، آگوستوس کارمایکل، باید احساس کند، نمایشهای ما، چیزهایی که ما را می شناسید، به سادگی کودکانه است. در زیر آن همه تاریکی است، همه چیز گسترش می یابد، عمیقا بی حد و حصر است؛ اما حالا و دوباره به سطح می رسد و این چیزی است که ما را با آن می بینید. افق او به نظر بی حد و حصر او بود. همه مکانهایی که او دیده بود وجود نداشت. دشت های هند؛ او احساس کرد که پرده چرمی ضخیم یک کلیسا در رم را کنار می گذارد. آن را دیدم. او فکر کرد، آنها نمی توانند آن را متوقف کنند. آزادی وجود داشت، وجود دارد صلح وجود دارد، از همه خوش آمدید، احضار، با استراحت بر روی یک سکوی ثبات. برای خواندن و خواندن تا زمانی که اقیانوس ها جوشانده شده است.

مشاهده لینک اصلی
کتاب های مرتبط با - کتاب به سوی فانوس دریایی


 کتاب اوهام
 کتاب اولیس جویس: عصاره ی داستانی
 کتاب ملاقات در سامرا
 کتاب به سوی فانوس دریایی
 کتاب 1984
 کتاب گذری به هند